شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
276
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
32 ، 34 - بدان كه تو بسيار بلند شدهاى در نفس خود ، و به غايت مغرور گشتهاى در سلطنت خود ، و گمان كردهاى كه به سبب چيزها كه در باب عزت خود نوشتهاى ما را در وهم و ترس اندازى . 32 ، 35 - اميدوارم كه خداى تعالى ترا ضعيف و خوار سازد به قدر آنچه رفعتى كه بر نفس خود قرار دادهى ، با آنكه تبعيت تو كردهاند مردمان روى زمين ، و نيز اميدوارم كه غالب گرداند خداى تعالى مرا بر تو ، اعتماد من بروست و توكل به اوست و السلام . 32 ، 36 - چون اتمام يافت مهر كرد و به رسولان سپرد ، و امر كرد كه آن طلائى كه دارا فرستاده بود به ايشان دهند . پس رسولان آمدند پيش دارا ، و درين وقت اسكندر به آذربيجان رسيد ، و ميان او و لشكر دارا كه در آن صوب متعين [ 75 - ب ] بودند جنگ روى داد و شكست بر مردم دارا افتاد ، گريخته به دارا رسيدند « 41 » . و امر كرد اسكندر تا اسيران فارس را در آرند . 32 ، 37 - و بعد از آن متوجه شد به طرف كوهستان [ آكايا ] ، شهرهاى بسيار مفتوح گشت ، و همان شهرها باز به اهل آنها واگذاشت ، پس ايشان تبعيت و اطاعت نمودند . و از آنجا به شهر فيلائيم متوجه گشت ، و از آنجا به طرف شهر فرقوايليون ، و از آنجا به ماقدونيا رفت . و سبب برگشتن او آن بود كه مادرش را عارضه روى داده بود ، و چون يافت مادر را كه مزاجش به صحت بدل شده دل او آرام گرفت ، و از آنجا به طرف ابديرا نهضت نمود ، اهل آن قلعه در بر روى او بستند . فرمود كه آتش دهند « 42 » . اهل شهر آوازها بلند ساختند كه اى ذو القرنين ما دروازهء شهر را به جهت جنگ بر روى تو نبستهايم « 43 » ، بلكه از براى آنست كه مبادا خبر به دارا رسد كه ما به جهت تو دروا كرديم كه او
--> ( 41 ) - د : به دارا پيوستند . ( 42 ) - اساس : دهيد . ( 43 ) - د : بر روى نبستهايم .